تبليغاتX
l3eauty
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
 

                        بزرگ شده ام

                                      نه به اندازه ی گلها..

                                                                       به اندازه ی علف های هرز باغچه مان!

                 

                     باز هم فصلی رفت  ..لحظه ای در بر من پرپر شد.

                               انگار دوباره متولد شدم.

                                                                                                     تولدم مبارک....!!!

 

 

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
این پستم یکم طولانیه شرمنده..

متنشو یجایی خوندم برام جالب بود گفتم اگه دوست دارید بخونین!

 

 

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .

              میخوام .بهش بگم ..میخوام که بدونه..من نمیخوام فقط "داداشی" باشم.من عاشقشم .
                        اما...من خیلی خجالتی هستم....علتش و نمی دونم.

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد..

             میخوام .بهش بگم ..میخوام که بدونه..من نمیخوام فقط "داداشی" باشم.من عاشقشم .
                        اما...من خیلی خجالتی هستم....علتش و نمی دونم.

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتیم."و گونه من را بوسید.

              میخوام .بهش بگم ..میخوام که بدونه..من نمیخوام فقط "داداشی" باشم.من عاشقشم .
                        اما...من خیلی خجالتی هستم....علتش و نمی دونم.

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد..

             میخوام .بهش بگم ..میخوام که بدونه..من نمیخوام فقط "داداشی" باشم.من عاشقشم .
                        اما...من خیلی خجالتی هستم....علتش و نمی دونم.

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"..

                 میخوام .بهش بگم ..میخوام که بدونه..من نمیخوام فقط "داداشی" باشم.من عاشقشم .
                        اما...من خیلی خجالتی هستم....علتش و نمی دونم.

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !!

 

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
این پستم مختص به خواننده ی محبوبم ُُُُُُُُ:::EBI:::

 

ابراهيم حامدي (ابي) صدايي بي همتا در تاريخ موسيقي ايران ...

 

 

ابراهيم حامدي متخلص به "ابي" در ۲۹ خرداد سال ۱۳۲۸  در ميدان فوزيه تهران ديده به جهان گشود.
او در اوان نوجواني  به استعدادهاي خويش در خواندن
پي برد و شروع به خواندن در يک گروه  دوستانه به نام sun boys کرد
و خواندن در باشگاهها و کاخ هاي جوانان را آغاز کرد  و پس از چند سال ، در آغاز جواني اولين ترانه ي مستقل خود را اجرا کرد . اين اثر ترانه اي بود با نام "عطش"  از ساخته هاي " استاد حسين واثقي "براي فيلمي با همين عنوان. "ابي" اين ترانه را با چنان قدرت و زيبايي اجرا کرد که توجه بسياري را به خود جلب کرد.
ابي به اين ترتيب پا به عرصه ي ترانه گذاشت و آغازگر سبکي تازه در ترانه نوين ايران شد. او با اتکا بر صداي توانمند و بي نظيرش پا به عرصه پر فراز و نشيب ترانه گذاشت. او از همان روزهاي اول و آثار نخستينش نشان داد که حرفهاي بسياري براي گفتن دارد و مي تواند تأثير به سزايي در شکلگيري ترانه نوين ايران که آن روزها چند سالي بيشتر از عمرش نمي گذشت داشته باشد.
 دومين ترانه او ترانه اي بود اعتراضي به نام "چرا" ، با شعر "مسعود هوشمند" و آهنگ "استاد حسين واثقي " که به سبک و شيوه اي بسيار زيبا توسط او خوانده شد.  اما سومين آهنگي که "ابي" اجرا کرد و به گفته خودش باعث معروفيت او شد ترانه اي به نام "شب"  بود با "شعر "اردلان سرفراز" و آهنگ "منصور ايران نژاد " که در شوي "ميخک نقره اي" زنده ياد "فريدون فرخزاد" به گوش مردم رسيد. اين ترانه به خاطر شعر و موسيقي قوي و همچنين اجراي عالي خواننده  بسيار مورد توجه قرار گرفت و همگان را به تحسين واداشت.
ابي در همين دوران با شهبال و شهرام شبپره آشنا شد و با ايشان شروع  به همکاري در گروهي کرد که در آن روزگار يکي از بهترين  گروههاي موسيقي در ايران بود. بله او  مدتي با گروه
Black cats  همکاري کرد و  شبهاي بسياري را در کاباره ي "کوچيني" به روي صحنه رفت و تجربه کسب کرد . اما پس از مدتي فعاليت خود را با اين گروه قطع کرد و کارش را به صورت مستقل و به تنهايي ادامه داد .

واين آغاز کار هنرمندي بود که فريادش تبديل به صداي در گلو خفه شده مردم ايران شد.

 

حتما روی ادامه ی مطلب کیلیک کنید

 

 


 

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

       

    بعضی وقتها دلم می خواهد سرمو بگذارم رو سینه ی یکی و هق هق گریه کنم..

                                             ای کاش نمی رفت.......

 

 

                         

 

                                       دلی دارم که هر دم بی قراره

                                                            چرا این دل پرستاری نداره؟!

                                      کجایی ای طبیب دردهایم؟!

                                                            بگو اخر مگر این بود سزایم....؟!!!

                                                                                                                              شاعر: ...

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

 

با هرکه سخن گفتم 

                                   در خود گره ای گم بود

چون کرم شبانگاهان

                    میتابی و میتابم

بر هر که نظر کردم

                           گریان و پریشان بود

چون ابر سبک باران

                     میباری و میبارم

من درد محبت را

                      هرگز به تو نسپردم

این عقده ی دیرین را

                 میدانی و میدانم

بر مرثی ام بنگر

                     نقش رخ خود بینی

این قصه ی دیرین را

                           می خوانی و می خوانم

 

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
 درحال احداث
 | 
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_006 template name : Desert

l3eauti

:::Ziba:::

http://l3eauti.blogfa.com

l3eauty


Hero lyrics
Would you dance
if I asked you to dance?
Would you run
and never look back?
Would you cry
if you saw me cry?
And would you save my soul, tonight?

Would you tremble
if I touched your lips?
Would you laugh?
Oh please tell me this.
Now would you die
for the one you loved?
Hold me in your arms, tonight.

I can be your hero, baby.
I can kiss away the pain.
I will stand by you forever.
You can take my breath away.

Would you swear
that you'll always be mine?
Or would you lie?
would you run and hide?
Am I in too deep?
Have I lost my mind?
I don't care...
You're here tonight.

I can be your hero, baby.
I can kiss away the pain.
I will stand by you forever.
You can take my breath away.

Oh, I just want to hold you.
I just want to hold you.
Am I in too deep?
Have I lost my mind?
I don't care...
You're here tonight.

I can be your hero, baby.
I can kiss away the pain.
I will stand by your forever.
You can take my breath away.

I can be your hero.
I can kiss away the pain.
And I will stand by you forever.
You can take my breath away.
You can take my breath away.

I can be your hero.
Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Free rtl Blog Templates Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt

سایت آموزش ایرانیان